خرید بک لینک
واقعیت این است: آفتاب گردان در ابتداء دانه ی سیاه خشکیست برحسب اتفاق یا اختیار در دل خاک ، باید آفتاب بتابد و آب نرمش کند و آفتاب بتابد و آب نرمش و آفتاب و آب و آفتاب و آب و....تا بروید و رشد کند و قد بکشدو قد بکشد و قد بکشد و شکوفا شود و آنگاه آفتابگردانِ آفتابِ عشق شود.  آفتاب اگر آفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1397 ساعت: 20:02

باز پناهنده ام به نوشتار در نیمه های شب . چه خوب شد در این دنیای بیسوادی لا اقل سواد نوشتن دارم تا دراین صفحه که خواننده ای هم ندارد برای ارواح بنویسم بلکه سبک شوم . روزی روزگاری سرشار بودم اما اکنون تهی . سرشار از علاقمندیهای مختلف که همه اش ناکام و ناکارامد . همه را دور میریزم در این شب تار که نه آفتابی هست و نه آفتابگردانی.  + نوشته شده دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1397 ساعت: 20:02

به باد گفتم از جانبم برتو بوزد شاید دلتنگم شوی و باز آیی ،  از جانب تو وزید و خرابم کرد بسکه بی مرام بود.
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر ۱۳۹۷ ساعت 17:14 توسط مریم سادات صدر  | 

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1397 ساعت: 20:02

غمگین بود .تعارض چشم و لبش فاحش بود.لبش خندان و چشمش نالان.گفتم سرریز شو، بگو، سبک شو.بی درنگ ریخت، اشکش ، قطره های ناب و زلال از چشمان سیاه فرو می افتاد ، تند تند و بی وقفه.سکوت کردم .دقایقی براین منوال گذشت .بعد از مدتی با صدای لرزان گفت کاش باخودش حرف میزدم.گفتم اکنون من ، او هستم.بگو هرچه میخواهی.تصور کن خودِ خودش هستم.بگو .گفت : سلامگفتم سلام عزیزم.گفت : او که انقدر راحت عزیزم بذل نمیکند، مثل خودش باشگفتم : چشم، سلاام.گفت:دلم برایت تنگ شده، بی مهرِ عزیزم.دلم برایت پَر میکشد، بیمهرِ قشنگم.دلم هوایت را دارد، بیمهرِ مهربانم.چقدر انتظار بکشم؟ اینهمه ترس برای چیست؟ من تو را هر نفس تمنا دارم.تو هم که همین ادعا را داری پس چرا اینهمه دور باشیم؟من بی تو رو به زوالم ،نمیبینی؟ رو به انقضایم ،نمیبیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:18

دیشب که با تو چشم بستم در خیالم، با توچشم گشودم در خوابم .شنیدم دوستم گفت : جای تو بودم لحظه ای درنگ نمیکردم ، بله را میگفتم.بعد شنیدم دخترکی گفت: چه عروس زیبایی شدی !با لباسی که عروس نبود،چشمانی که اشکِ عشق درَش شعله میکشید و بغضی که مخفی بود روبروی تو نشسته بودم ، در اتاقی که نه اتاقِ اکنونِ تو بود ونه من،گفتی : باور کن که تمام شد دوری بغض نکن، اما بغض داشتم، چرایَش را هم نمیدانستم واکنون که رویایم را مینویسم هم بغض و اشک همچنان همراهمند، دیدم کنار هم نشستیم و عاقدی که نمیدیدم خطبه ای خواند، سکوت بود وبعد کِل کشیدن حضاری که نمیدیدم و باز به همان اتاقی که نه اتاقِ اکنون توبود ونه من رفتیم، یکی که نمیشناختمش گفت: مراقب پسرم باش، با لباسی که عروس نبود و چشمانی که اشک عشق درش شعله میکشید و بغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:18

نشسته ام گوشه اتاقمرور میکنمهرلحظههر کلامهر حرف از حروفی که از لبانش خارج شد رامرور میکنم کوتاه سخنانی که به ندرت وسختی ازاوجاری شدمرور میکنم لحظاتی که دل در دلم نبود تا بر سر در گوشی اندرویدم بنویسد ، عشق ایز تایپینگ.مرور میکنم کلیپی از شعر که برایم فرستاده بوداگر به باده مُشکین دلم کشد شایدکه بوی خیر ز زهد و ریا نمی آیدجهانیان همه گر منع من کنند از عشقمن آن کنم که خداوندگار فرمایدچندین بار شنیادامه مطلب

برچسب: میگفت, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:49

هرچقدر هم که عاشق باشم بیش از این از عزت نفسم مایه نخواهم گذاشت.تو به مثابه جلادی شدی که لحظه هایم را سرمیبُری.پیر شدم در فراقت.حتی تلاشی برای کوتاه کردن این فاصله از تو ندیدم.اگر ذره ای دوستم داشتی منی را که مملو از عشق بودم به منِ مملو از خشم بدل نمیکردی.تو شکنجه گر خوبی هستی شغل جدیدت مبارک.شکنجه روحی به مراتب دردناکتر است.شکنجه کن این روح خسته را. ولی بدان دیگر التماست نمیکنم.بدان که در زمره فراموش شدگان قرار خواهی گرفت.جایگاهت را از دست دادی.میبینم روزی را که تقلا کنی و دست وپا بزنی برای برگشت به جایگاه قدیمت ولی افسوس که برگشتی نخواهدبود.لا اقل تاکنون چنین بوده.هرکه را از قلبم راندم دیگرادامه مطلب

برچسب: گفت, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

ممنونمبسیار ممنونمکمک بزرگی به من کردیبا بی توجهی ها و بی مهریهایت کمکی کردی که هزاران کتاب در باب اخلاق ناپسند مردان نمیتوانست به من بکندچنان کمکی کردی که هیچ مشاوری نمیتوانستهیچ درس معارف و دانش خانواده و آئین زندگی ای نمیتوانست مرا از منجلاب دروغین عشق بیرون بیاورد.ولی تو به تنهایی این کا را کردی.من را از منجلاب بیرون، کشیدن که نه، بیرون انداختی.چنان محکم که صدای خُرد شدن استخوانهایم را شنیدم.چنان انداختی که مطمئنم تا مدتها بلند نخواهم شد .چه برسد به عاشقی.من مادام العمر عاشق نخواهم شد.نفرین به تو و عشق و خالق چنین عشقهای دروغین، مرگ بر هرآنکس که عاشقی را سراب ملت کند و به بازیچگی ملت هر هرادامه مطلب

برچسب: میگفت, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

نیمه شب استبرنامه ی زندگی دگرگون شده روزها خوابیم و شب بیدارروزهای بلند و داغشکمهای نالان و لبهای عطشان و افکار پریشانشاید سالهای پیش معنوی تر بودم که تحملم بیشتر بودشاید جوانتر بودمشاید عاشقتر بودمو هزار شاید دیگراکنون مینویسم، حس و حال مضطرب و پریشانم راحس و حال نه چندان روبراهخستهبلاتکلیفو مشابه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

خودم آمد به سراغم در خوابگفت از وقتی مُردم چطوری؟چه میکنی؟مانده بودم چه بگویماشکم آمدگفتم تو بگو چطوری؟تو و خاطراتش باهم در یک مزار دفنیدباهم چه میکنید؟گفت عشق و حالمرگ با خاطراتش هم شیرین استدر عالم مرگیدن که شب و روز و لحظه و ساعت نداریم، من و خاطراتش دائم باهمیمگفتم ولی من سرگردانمبی توبی اوبی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

امروز از نزدیک آتشنشان دیدیم.تجربه جالبی بود ولی اگر این تجربه را کسی در زندگی نداشته باشه از نظر من اصلا چیزی را از دست نداده.امروز یک بسته سفت و محکم در ذهنم گشوده شد.البته اصلا دلم نمیخواد بسته های اینچنینی دیگر ذهنم هم باز بشه. بچه ها خواب بودند.من مشغول خواندن کتاب عقل واعتقاد دینی نوشته مایکل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

جنازه ها هم حرف میزنندمکالمات ذهنی ام تمام نشدنی اند.خسته شدم از اینهمه گفتگوی کذاییهم میگویم و هم میگویمبجایم و بجایش_سلام_سلام_خوبی؟این دفعه در جوابش سکوت میکنم حتماقطعا تا چندساعت جواب نمیدهم، شاید دلم خنک شود، نه ، زود میگویم: چه خوبی؟نه، میگویم: به خوبی شما، نه، اه ..میگویم: معمولی ام، این خوب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

این روزها کمی مشوشمدلیلش نامعلوم استولی قطعا یک جای کار ایرادی داردمعتقدم انسان بطور طبیعی و بر سبیل فطرت هم بی دغدغه است و هم بی اضطرابآرامش محض از آنِ کسانیست که ساده و بی ایراد می زینداین اعتقادم را دوست دارمکشف اینکه چه چیز آرامش من را برهم زده کار دشواری نیست، قطعا کشفش خواهم کرد ، اما آنچه مراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

آب کمی سرد بود امروز برخلاف روزهای قبل.اما حضور خانمهای مسن و بازنشسته طبق معمول پررنگ بود.خانمهایی که عمری زحمت کشیده بودند و شسته و رُفته بودند و برخی خسته از کار بیرون و منزل حالا که درد مفاصل و استخوان بهشون فشار آورده بود یادشون افتاده که بیان و آب درمانی کنن.خدای نکرده فکر نکنید تو آب ورزش و نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

قلمم خشک شدهقلبم سنگینمدتیست الهامی ندارمدرباب سیاست که خیری نیستدرباب عاشقی بدتردر باب معضلات اجتماعی قلبم مجروح وخستهدرچه باب بنویسم که بیان رقت قلبم باشد؟..آنهم جایی که قساوت همه جارا گرفته و قلب من نیز...درمیان تمام این کشمکشها این روزها پناهنده شدم، به علاقمندی ای که سالهاست از آن غفلت کردم، آوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:10

صفحه بندی