خرید بک لینک
هرچقدر هم که عاشق باشم بیش از این از عزت نفسم مایه نخواهم گذاشت.
تو به مثابه جلادی شدی که لحظه هایم را سرمیبُری.پیر شدم در فراقت.حتی تلاشی برای کوتاه کردن این فاصله از تو ندیدم.
اگر ذره ای دوستم داشتی منی را که مملو از عشق بودم به منِ مملو از خشم بدل نمیکردی.تو شکنجه گر خوبی هستی شغل جدیدت مبارک.شکنجه روحی به مراتب دردناکتر است.شکنجه کن این روح خسته را. ولی بدان دیگر التماست نمیکنم.بدان که در زمره فراموش شدگان قرار خواهی گرفت.جایگاهت را از دست دادی.میبینم روزی را که تقلا کنی و دست وپا بزنی برای برگشت به جایگاه قدیمت ولی افسوس که برگشتی نخواهدبود.لا اقل تاکنون چنین بوده.هرکه را از قلبم راندم دیگر بازنگرداندم ..تو نیز همچون دیگرانی که بودند اکنون رجیمی..پس تا قیامت رجیم می مانی.هرلحظه عاشقانه هایی که نثارت میکردم تبدیل شده به حسرت، آه و حسرت.
کاش عاشقانه هایم را برای آب گفته بودم تا به من طراوتش را بخشیده بود.
کاش برای کوه سروده بودم تا صلابتش را به من ارزانی میکرد.
کاش برای دشت میگفتم تا وسعتش نصیبم میشد
کاش برای گل تا لطافتی
کاش برای آسمان تا رفعتی
کاش برای ابر تا رحمتی
کاش برای خورشید تا نعمتی
کاش ..کاش کاش
کاش حیف نکرده بودم عاشقانه هایم را که هیچ نصیبم نشد جز آه و حسرت.

کاش عشقم را در قلبم دفن میکردم و برزبان جاری نمیکردم تا اکنون جسم وجان و یاد وخاطرت مدفون نمیشد.اکنونی که عشق خوره ی جانم است و خشم درکمین قلبم.کاش قلبم جا داشت برای تحمل غم دوریت.کاش آه و حسرت به پایان رسد.وهزاران کاشِ دیگر....

#آه_حسرت_شکنجه_جلاد

✍مریم صدر

برچسب: گفت, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

صفحه بندی