خرید بک لینک

نشسته ام گوشه اتاق
مرور میکنم
هرلحظه
هر کلام
هر حرف از حروفی که از لبانش خارج شد را
مرور میکنم کوتاه سخنانی که به ندرت وسختی ازاوجاری شد
مرور میکنم لحظاتی که دل در دلم نبود تا بر سر در گوشی اندرویدم بنویسد ، عشق ایز تایپینگ.
مرور میکنم کلیپی از شعر که برایم فرستاده بود
اگر به باده مُشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد و ریا نمی آید
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید

چندین بار شنیدمش اما باورم نمیشد
نوشتم: خب که چی؟
نوشت: یکتفی بالاشاره
نوشتم ولی برای من کفایت نمیکنه

سکوت


ترانه ای عاشقانه برایش فرستادم
او: قلب
چندین ساعت هیچ نفرستادم بعد نوشتم این گروه موزیسین رو خیلی دوست دارم ، همین
نوشت: همین؟
گفتم بله..همین.
خواستم بدونید وقتی یک کلیپ بدون هیچ توضیحی میفرستید آدم چه فکرایی ممکنه بکنه
گفت: شماهرچه فکر خوبه بکن
گفتم :فکر خوب که بسیاره
او: دلم میخواد یچیزی بگم
من: جای شماباشم حتما به خواست دلم عمل میکنم
او:من عاشق یک معلم شده بودم
من: خوش بحالش
او: خوش بحالت
من: حیف جمله ماضیست.
او : هیچ ماضی در کار نیست
من: آدمکی با چشمهای قلبی
او: قلب


آااااه چه زود گذشت.
#مرور
✍مریم صدر

برچسب: میگفت, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:49

صفحه بندی