بعداز حمدوثنای پروردگار
خداوندا....
محبوب من ...
چقدر بزرگی...چه لذتی میبری از اینکه خدایی...
چقدر لذت بخش است وقتی میشود به کسی عشق ورزید....وتو بینهایت این را چشیده ای....لذت عشق ورزی وروزی رسانی....خدای من...وقتی دستان کوچک کودک خردسالم را که تنها مرا میشناسد در دستانم میگیرم سنگینی مسئولیتی عظیم را برشانه هایم حس میکنم که باید او را با تو آشنا کنم و دستانش را در دستان تو بگذارم....این مسئولیت برای من زیاد است..خدایا تو که تمام کارها را کرده ای این راهم خود بعهده بگیر......من با چه زبانی از تو بگویم ؟ با زبانی که آلوده است به خطا ؟
اصلا اثر دارد این گفتنها؟؟؟؟
خداوندا دستان کوچکش چنان امیدوارانه به دستان من قفل شده که گویی پناهگاهی جز آغوش من ندارد..به دستان خودم که مینگرم میبینم مدتهاست در دست توست و من غافلم...از کودکم باید بیاموزم توکل را. ..او دستان مرا میبیند به من اعتماد دارد و اطمینان....من دستان تورا گاه....
.خداوندا مرا ببخش که تو را نمیبینم ...ببخش که اعتماد واطمینانم کم است....ببخش که ظرفم کوچک است ...خودت دست مرا و کودکانم را وهر آنکه دوستت دارد یا ندارد بگیر و هرگز رها نکن که جز تو کسی در این دنیا چنین توانی را ندارد...
محبوبم حب تو از هر حبی لذت بخش تر است ...حبیبم دوستت دارم..
مریم سادات صدر
2:34بامداد
11/6/95