چطور سکوت کنم؟معروفم به گفتن
از قول من میگویند که میگفت:....
من اکنون بخاطرِ مشغله ات سکوت کنم،
ندای درونم را چه؟
نمیشنوی؟
انقدر دوری...؟
من که هر لحظه تو را میخوانم...
من که هر شب درآغوش تو چشم میبندم و صبح با بوسه های تو چشم میگشایم و در تخیلم که نه، در واقعیتِ حیاتم تو حضور داری....
من؟
من چگونه ساکتی هستم با اینهمه صدا؟
با اینهمه فریاد؟
چه چیز واجبتر از من؟
چه مشغله ای شیرینتر از من باعث شد مراتلخ ببینی؟
چه کلاسی؟
چه درسی؟
اکنون از اندوهِ سکوتِ انتخابی ام مملوَّم.
اکنون از تصمیمِ ابلهانه ام ناخرسندم .
هرلحظه سکوت کنم کلامی ذخیره ی جانم میشود و بعد بطور شگرفی بر دلم سنگینی میکند تا لحظه ای که بیتاب میشوم همه اش به یکباره آتشفشانوار طغیان میکند و سیلاب وار خراب میکند تمامِ غرورِ ساختگی و دروغینم را..چرا که با تو غروری نمیبینم...دربرابرِتو هیچ میشوم ..
هیچ..
بیمِهرِ عزیزم...با تو غرورم بسانِ جاذبه ی زمین در خلء میشود..
غروری که دربرابر دیگران به حد اکثرش میرسد.
سکوت میکنم ولی هراز گاهی تمامِ سکوتم را مینویسم...
سکوتِ من مُدِلِ خودم است، نه مانند سکوتِ تو مرگباراست ونه مانند سکوتِ دیگران بی اهمیت..
اکنون همچنان ساکتم...
مریم صدر
برچسب:
نویسنده: نرگس اسماعیلی
تاريخ: دوشنبه
22 خرداد
1396 ساعت: 16:37